|
|
|
|
|
دارم به گذشته نگاه ميكنم .به ياد و خاطره هايي كه با ما هستند و خواهند بود .ياد فيلم فارسياي قديم اون رفاقتاي اسطوره اي تو فيلماي مسعود كيميايي يا حتي فيلماي اين اواخرش (ضيافت) (مرسدس) (اعتراض) و .. همون جاهايي كه يه عده رفيق تا پاي جون پاي هم واميستادن. يا براي كمك به هم از هيچ تلاشي دست بر نمي داشتن. .اما انگاري همه اين مسائل فقط تو قالب فيلم و سينما و نوشته ميتونه جذاب و اسطوره اي باشه و در عالم واقعيت و رئال چيزي جز خيال و رويا نيست. به عنوان كسي كه خيلي به رفاقت اعتقاد دارم و معتقدم رفاقت بالاترين و.نزديكترين رابطه تو كل دنياست و موفقترين زن و شو هرا هم كساني هستند كه با هم رفيق باشند فكر ميكنم كه نبايد يه نفر كل بار يه رابطه رو به دوش بكشه و به قولي هميشه وهمه جا نقش رابين هود بازي كنه. ويه رابطه موفق رابطه اي كه طرفين رابطه در وهله اول همديگر قبول داشته باشند ودر مرحله بعد واسه تكامل اون رابطه تلاش كنن نه اين كه يه نفر تلاش كنه وديگران ... يكي ديگه از شرايط موفقيت يه رابطه جور بودن افراده. چون خواه ناخواه هر فردي با يه ذهنيتي بزرگ شده و رشد كرده و سعي در تغيير اون ذهنيت بدون خواست خود اون فرد چيزي جز اتلاف وقت و انرژي و عقب موندن از زندگي شخصي خودت نيست. تازه بعد از كلي وقت و انرژي و كمك به طرف وقتي خرش از پل گذشت ميره و پشت سرشم نگاه نمي كنه انگار و نه انگار .البته از موارد نادر و استثنايي صرف نظر مي كنيم. فكر كنم هيچ زماني واسه شروع دوباره دير نيست. پس اگه كسي ظرفيت ولياقت رفاقت داره و اگاهانه و با شناخت كامل از توانايي ها و ذهنيت هاي طرف مقابلش دست به انتخاب دوست ميزنه بسم ا... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
((به جاي مقدمه)) در جايي شنيدم كه در اروپا كتابي منتشر شده به نام (راز ماندگاري ايران) و در اون كتاب به اين نكته اشاره شده كه امپراطوري هاي قديم نظير عثماني –روم و... همه پس از گذشت زمان تغيير نام دادند و لي نام ايران همچنان پابرجاست. و سلطه مغولان –افغانهاو ... نتوانسته تاثير جنداني بر نام ايران وماهيت ايراني بگذارد. اين روزها هرجا كه ميري صحبت از فيلم (اخراجي ها)) و فروش خيره كننده اون به گوش ميرسه . يك اتفاق باعث شد كه براي يك كار فوري به تهران برم و در حاشيه اين سفر فيلم اخراجي ها رو به همراه حدود 1000 نفر ديگه در سينما آستاراي تجريش ببينم. همه چيز از گرفتن بليط تا آخر فيلم جالب و قبل تامل بود . اول از همه صف طولاني و متشكل از اقشار مختلف و رده هاي سني مختلف و حتي ديدگاههاي مختلف خودنماييميكرد. وقتي به پاي فيلم نشستم ناخودآگاه ياد صحبتي كه شنيده بودم افتادم. رفتار نقش اول فيلم (مجيد سوزوكي) با بازي كامبيز دير باز دقيقا تائيدي بر غير قابل پيش بيني بودن رفتار ما ايراني هاست . مجيد و رفيقاش كه در ابتدا افرادي لاابالي و اراذل و اوباش هستند و حتي به نيت و قصد ديگه اي به جبهه رفته و در اونجا نيز همچنان به قمار و... مشغولن و از زير بار تمرينات نظامي شونه خالي ميكنن در انتها همگي رفتاري رو از خودشون بروز ميدن كه از لحاظ منطقي چندان قابل قبول نيست.حتي رفتار تماشاگران اين فيلم هم قابل توجه بود آدمي كه تا جند لحظه قبل از خنده روده بر شده بود در انتهاي فيلم چنان اشكي ميريخت كه انگار يكي از نزديكانش فوت شده. اينجاست كه وقتي امين حيايي در نقش دزد ماسك ضد شيميايي خودش از صورتش بر ميداره و روي صورت اون دختر بچه ميزاره وبا اين كارش عملا مرگ به جون ميخره من تعجب نمي كنم. يا و.قتي مجيد سوزوكي با به هر صورت من فكر ميكنم علت اصلي فروش اخراجي ها منهاي اون جملات طنز آلودش. شباهت اون شخصيتا به خود ما ايراني هاست همون طور كه شخصيت هاي فيلم هم همه واقعي هستند. شما چي فكر ميكنيد؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ميدونيد .هميشه تو ذهنم يه سري چرا بود كه دوست داشتم يه جورايي يه جواب مناسب واسش پيدا كنم .فكر كنم شايد حالا موقش شده كه راجع اون چراها بنويسم.ممنونم از ساناز نويسنده وبلاگ (شبي را به يادم سر كن)كه با نوشته درباره وبلاگش.يه بار ديگه من و به ياد اون چراها انداخت. چرا ما از آدماي آشنا بيشتر از غريبه ها مي ترسيم. جالبه نه؟ تا حالا به اين موضوع فكر كرديد؟ شايد يه دليلش اين باشه كه آدماي آشنا چم وخم زندگي ما رو بهتر ميدونن و در مواقع خاص ميتونن از نقطه ضعفاي آدم استفاده كرده و به آدم ضربه بزنن. خودمون و در نظر بگيريد چرا راحت راجع به مطلب هم نظر ميديم گاهي مثبت ،گاهي منفي ،گاهي فحش و... چون شخصيت واقعي هم رو نميشنا سيم .فقط ميتونيم بر اساس نوشته هامون راجع به ديگري حدس بزنيم .ودر حقیقت به صورت روزمره با هم وجایگاه اجتماعی هم برخورد نداریم. اما اگه مثلا بفهميم كه يكي از ما معتاده .فكر ميكنيد بتونيم مثل قديم باهاش برخورد كنيم.يا مامور و... اين چرا شايد بتونه به خيلي از دغدغه هاي ماهايي پاسخ بده كه گاها با انگيزه هاي متفاوت يه وبلاگو راه اندازي كرديم. احساس كنيد اگه قرار باشه خارج از محيط اينترنت با هم برخورد كنيم .چي كار ميكنيم؟ اين يكي از اون چرا هاست . منو (ببخشيد)خودمون و از نظرات صادقانه و با پشتوانه فكري محروم نكنيد . ياعلي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امسال قبل از سال تحويل هرچقدر با خودم كلنجار رفتم تا يه مطلب بهاريه بنويسم .نيومد كه نيومد. ميدونين نوشتن شايد ساده باشه اما نوشته اي كه خالي از حس واقعي و سوز دل باشه نمي تونه تاثير چنداني در مخاطبش ايجاد كنه. ما هم كه بابت نوشته هامون دستمزدي نميگيريم كه تحت هر شرايطي بايد تا زمان تعيين شده مطلب و برسونيم(يادش بخير).به هر صورت شرمنده ام كه مطلب بهاريه امسال .شايد اوني نشد كه بايد وشايدم ... اما به عنوان عيدانه يكي از نوشته هاي خودم و ميزارم . باقي بقاي عشق
دورة عشق و وفا تموم شده عشق اين دوره چه بي دووم شده واسه قلباي ترك خورده ما حتي فكر عاشقي حرووم شده صداي جرينگ جرينگ سكه ها حالا حرف اول تو قصه ها بگو ميفهمي چرا قصه ما خيلي قبل اولش تموم شده؟! اشكات و هنوز نگه دار گل من تازه اول شروع غصه هاست پا گذاشتن رو دلا يه عادته اينجا عاشق كشي رسم قصه هاست! پشت اسم عاشقي قايم نشو فصل ترديد من و تو رد شده حتي شمعدوني پشت پنجره ديگه حرفاي تو رو بلد شده داغ اسم تو روي قلب منو دستاي غريبه اي تو دست تو!! من بدون تو دارم دق ميكنم تو به من هي ميگي از پيشم برو
پ-ن۱: ببخشيد كه يه مقدار غمگين وتلخ بود. پ-ن۲: قابل توجه دوست آهنگسازمون ميشه باهاش يه كارايي كردا نه؟
يا علي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت توسط آرش
|
|
||