تبليغاتX
دست نويس
هر آنچه از دل بر آيد
استاد اردلان سرفراز

استاد اردلان سرفراز اسطوره تكرار نشدني ادبيات و ترانه ايران يكي از كسانيه كه فوق العاده كاراش دوست دارم .از استاد تا كنون ۲ كتاب با نامهاي:

۱- از ريشه تا هميشه

۲- سال صفر

منتشر شده.كه با مطالعه اون در مي يابيم كه علت موفقيت خواننده هاي مطرحي مثل

زنده ياد هايده-داريوش-ابي-معين-گوگوش وبسياري ديگر از بزرگان موسيقي ترانه هاي ناب و تكرار نشدني استاد اردلان سرفراز بوده.در پست هاي بعدي راجع به ديگر شخصيت هاي مورد علاقه خودم مي نويسم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت   توسط آرش  | 

دوست عزیزم آرمان که از دوران دبیرستان تا حالا باهم دوست هستیم .ما رو قابل دونست و به یک بازی وبلاگی دعوت کرد. و خواست که بهترین پستی که تا حالا نوشتم رو عنوان کنم..

برای این کار باید یک مقداری به گذشته برگردیم.اون زمانی که کل کل و مسابقه و رقابت جزو اجزای جدا نشدنی زندگی من بودند.چه تو تحصیل چه توی لباس پوشیدن چه توی فوتبال و و چه توی شعر و ادبیات این حس رقابت و برتری طلبی بخش مهم و اساسی زندگی من بود .به همین خاطر اکثر افراد عقیده داشتند که من آدم فوق العاده مغروری هستم(الان هم همین رو می گن).اما یه سرس مسایل که هنوزم که هنوزه باورشون برام آسون نیست .دست به دست هم داد تا تو خیلی از موارد دیگه حس رقابت در من از بین بره .شاید دیده باشین که اکثر آدما به توانایی هاشون مینازن .اما حالا شاید خیلیهایی که با من هستند ندونن که من در چه کارهایی مهارت و توانایی دارم.چون دیگه کمتر از خودم میگم و بیشتر شنونده هستم.به عنوان مثال اگه یه نفر به من بگه زبان انگلیسیت در چه حده من میگم خیلی معمولی و...میدونین وقتی تو حالت ضعف خوت رو نشون بدی بهتر می تونی اطرافیانت رو بشناسی. واسه همین ما شدیم یه پا آدم شناس(بابا از خود متشکر).در مورد وبلاگم باید واقعیت رو بگم که اصلا دنبال بازدید کننده زیاد و از این جور حرفا نبودم .پس در مورد پست هایی هم که نوشتم ادعایی ندارم ولی هر چی که بود.همونی بود که در اون لحظه از دلم بر اومده بود و نوشتم .نه دنبال کلاس گذاشتن پیرامون تعداد کتابایی که خوندم بودم بودم  و نه مسایل و مهارت های فنی در خصوص شغل خودم کامپیوتر.خواستم خیلی صمیمی و بی آلایش حرف بزنم و خوشحالم که دوستان خوبی رو هم در این راستا پیدا کردم.

مهندس آرمان عزیز با اجازه شما این پست رو که صادقانه ترین پستی بود که نوشتم رو به عنوان بهترین پستم انتخاب میکنم.هرچند به قول شاعر:

هرچند ز کودکی به استاد شدیم                                           هرچند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید؟                                     از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت   توسط آرش  | 

سلام . امروز خیلی ناراحتم واسه اینکه شنیدم یکی دیگه از آدمای با استعداد به علت سرنوشت و همراهان دلسوز .مجبور شد از یکی از مهمترین علایقش که همون آموختن بود دست بکشه.این پست ننوشتم که با اون همدردی کنم .این پست رو خطاب به اون بالایی نوشتم که گاهی اوقات ما را در مواردی امتحان میکنه که احتمال قبولیمون خیلی کمه.

اما یادمون نره که:

خدا گر ز حکمت ببندد دری                                             ز رحمت گشاید در دیگری

دوست من نا امید نباش اون یکی هوای بندگانش از اون بالا داره که پول و ثروت و زور در مقابلش مثل یک ذره شن در دل کویر بی ارزشه.فقط دلت رو با نور امید روشن نگه دار که خدا همین نزذیکی هاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت   توسط آرش  | 

 

نماي اول:

خانواده اي مشغول بحث پيرامون رواج روابط آنچناني بين دخترها و پسر

 

هاست .پسر خانواده .سر خود را به پايين انداخته و مدام مانندموي عروسك

 

باربي تغيير رنگ ميدهد. پدر و مادر خداوند بزرگ را شكر ميكنند كه پسر آنها

 

يك پارچه آقا بوده و هيچ تمايلي به ايجاد رابطه چه م و چه ن-م با جنس

 

مخالف ندارد. و تنها انتظار موقعيتي را مي كشد كه پس از طي مدارج عالي

 

تحصيلي و.. با يك دختر خانم كه او هم تا ديروز هيچ  علاقه اي به رابطه با

 

هيچ پسري نداشته ازدواج كند و به قول خودشان خوشبخت شود.

 

نماي دوم:

 

پسر خانواده پشت كامپيوتر خود نشسته و مشغول تماشاست از ماهيت

 

تصاوير كه غالبآ با حداقل بازيگر همراست ميتوان به راحتي تشخيص داد كه

 

هيچ علاقه اي به مسائل بين دختر و پسر در او وجود ندارد!!! و احتمالآ او

 

ندانسته به تماشاي اين قبيل فيلمها نشسته است.جالب اينكه شوق و

 

اشتياق او وصف ناشدنيست و مدام نگران اینست که کسی وارد اتاق نشود

 

نماي آخر:

 

نمونه این گونه شناخت درست والدین و فرزندان کم نظیر نیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت   توسط آرش  | 

حدودا چند وقت پیش به همراه یکی از دوستان شبی رو تا صبح کنار دریا قدم زدیم و صحبت کردیم.نمیتونم تشریح کنم که دم دمای صبح دریا چه انرژی فوق العاده ای رو به آدم میده به طوری که احساس سبکی و پرواز بهت دست میده.

همیشه فکر میکردم که آدم قوی و با اراده می تونه مقابل هر مشکلی وایسته و حق خودش رو بگیره

حکایت این روزای منم یه جورایی این طوری شده.یه مقداری فشار مشکلات و روزمرگی باعث شده که اون راندمان گذشته رو نداشته باشمو یه مقداری مطالبم بوی یاس و نا امیدی بگیره.اما احساس میکنم که انسان اونقدر بزرگ هست که تا لحظه آخر حداقل برای رسیدن به خواسته هاش تلاش کنه.نه اینکه دستاش به علامت تسلیم مقابل هر مشکلی بلند کنه.البته نه اینکه بخوایم خودفریبی بکنیم 

اما شاید بشه با یه مقدار تمرکز و جدیت بیشتر قدمایی هرچند کوتاه به جلو برداشت.

شاید گاهی اوقات احساس تنهایی و کمبود همراه و پشت داشته باشیم اما یه نیروی بزرگ هوای مارو داره فقط اگه بخوایم و باورش کنیم دستمون میگیره و باورمون میکنه.

اما یادمون نره که اول خودمون باور کنیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت   توسط آرش  |