|
|
|
|
|
امروز اتفاقی به یکی از دوستان بر خوردم که قبلآ در کار مطبوعاتی با هم همکار بودیم. و صحبتهایی کرد که برای من عجیب و دور از ذهن نبود اما خالی از لطف هم نیست که بنویسم و قضاوتش با شما:
قبل از هر چیز باید بگم که این دوست ما آدم فوق العاده احساسی و عاطفیه.چند وقت پیش بود که از یکی شنیدم که با یکی از دخترا که قبلآ اونم تو هفته نامه بود (اما واقعآ معلوم نبود چیکارست)ارتباط عاطفی داره و بحث ازدواج و از این دست صحبتها .وباز شنیده بودم که بنا به دلایلی این رابطه از طرف دختر قطع شده و ضربه روحی شدیدی به این دوست ما وارد کرده بود که تو درسای دانشگاهم کم مونده بود مشروط بشه.اما امروز که دیدمش بعد از سلام و احوال پرسی گفت که چه جوری تو درسا به اون دختر کمک کرده تا وارد دانشگاه بشه و حتی هزینه ترم اول دانشگاه اون دختر رو هم خوانواده این دوست ما پرداخت کرده چون پدر اون دختر مخالف بوده و از این دست حرفا.اما بعد از یک ترم شنیده که اون دختر با چند تا پسر دیگه هم رابطه داره .و وقتی از اون دختر سوال کرده .دختره بهش گفته که دنبال تنوع می گرده و حاضر نیست خودش رو معطل یه آدم عاشق پیشه کنه. واز قول مادرش نقل کرده که مادرم گفته:چند تا از این خرا رو داشته باش هر کی پر و پیمون تر و خرتر بود بچسب بهش!!!!! این دوستمون در حالی که دستاش می لرزید گفت که تازه بعد از چن ماه تونسته یه مقداری با این قضیه کنار بیاد .ولی گفت که مطمئنه که اگر یه بار دیگه عاشق بشه یا از ترس اتفاق مشابه از ابراز علاقه صرف نظر می کنه و یا با دیده شک و تردید بهش نگاه میکنه که اون زندگی هم میشه جهنم. قصدم جانبداری از کسی نیست چون این دوست ما از انتخاب اشباه خودش لطمه دید اما طرز تفکر این دختر و خوانوادش اگر گفته دوستم درست باشه یعنی زنگ خطر واسه هر کسی که به رابطه بین آدمها احترام میذاره نمی دونم چی باید گفت.اما فکر میکنم تاریخ مصرف عشقهای رومانتیک داره به سر میاد و یا سر اومده؟!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
فكر كنم همه ما از لحظه اي كه به ياد داريم تا حال ،كم و بيش دچار تغييراتي در تفكر و اخلاق خودمون و يا حتي شكل ظاهري خودمون شديم.خيلي از اين تغييرات رو با تفكر بهشون رسيديم و خيلي هاي ديگه از روي جبرو جو گيري و اين جور مسايل بوده .خيلي وقتها تو خلوت خودمون اشك ريختيم و فرداش به يكي از دوستانمون به خاطر چنين رفتاري خنديديم و اين كارا رو مسخره دونستيم .وخيلي موارد ديگه.اما يه مطلبي هست كه انكار اون به نظر من مثل اينه كه بخواي جلوي آفتاب و گل مالي كني و اونم اينه كه :همه ما محتاج به يك تكيه گاه عاطفي در زندگي هستيم.چه زماني كه بچه بوديم و مادر تكيه گاهمون بود و چه زماني كه يه دوست صميمي بار سنگين درد دلامون با ما قسمت ميكرد.وچه يك عشق كه خيلي اوقات حتي تو رويا مي تونه غم رواز دل يه آدم بيرون كنه. من تو زندگيم آدمهايي رو ديدم كه حتي در نحوه لباس پوشيدن خودشون هم مجبور به رعايت يه سري مسايلي بودن كه به هيچ وجه باب دل خودشون نبود و اونا را در هر برخوردي 10 قدم به عقب ميبرذ.اما مجبور بودن شايد پوشش رو بشه تو يك ساعت عوض كرد اما زندگي رو چطور؟ وقتي كه پاي اين صلاح و مصلحت هابه درونيات يك آدم باز ميشه .وحتي اختيار رو از درونيات يك آدم ميگيره.چي ميشه گفت؟ وقتي به آدم ياد ميدن كه جمله (دوستت دارم ))خوت رو در راه منافع مالي و اجتماعي خوانوادت !!!استفاده كن از اون آدم چي مي مونه؟ انگار پيش بيني استاد اردلان سرفراز در خصوص ((سال 2000)) و(( سال صفر )): it`s true ------------------------------------------------------------------------------------------------ رها شدن در چاه تن تقدير آدم نيست اما تنها غير از همين معنا تفسير آدم نيست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت توسط آرش
|
|
||