|
|
|
|
|
نوشتن در باره بعضي مسائل ساده نيست و اين بار هم ميخوام در رابطه با يكي از همين مسائل بنويسم.چند وقتيه تب ديدن عكس ها و فيلم هاي خوانوادگي و از اين دست مسائل در جامعه به شدت گسترش پيدا كرده .به طوري كه تبديل به يكي از روتين ترين ديالوگهاي رد و بدل شده در هر محفل دوستانه و خوانوادگي شده.روزي نيست كه كليپهاي تصوير برداري شده توسط موبايل و دوربين در سايت ها قرار نگيره و جوي از بي اعتمادي رو در بين آدمها گسترش بده.اما واقعآ ريشه اين مسايل كجاست وبه عادت جملات تكراري مقصر كيه؟
چرا دست يابي وبه حريم خصوصي افراد بايستي اونقدر جذاب باشه كه عدهاي از طريق همين كسب و كار!!! امرارمعاش كنند؟و چرا يه آدم بايد از نزديكترين روابط خودش با همسرش فيلم تهيه كنه تا بعد ها بخواد نگران انتشار لو رفتن فيلم مورد نظر باشه؟آيا ذات تكنولوژي دچار اشكال يا ما ظرفيت استفاده صحيح از اون رو نداريم؟ چرا پيدا كردن سي دي منتصب به بازيگر سريال نرگس بايد يكي ازدلمشغولي هاي ما باشه.و مثل دارويي كمياب اينور و اون ور رو به دنبالش زير پا بذاريم؟ آيا ديدن اين قبيل مسايل دردي رو از ما دوا ميكنه؟ صحبت زياده اما دوست ندارم نتيجه گيري بكنم اما ياد يك كلمه نه چندان خوشايند مي افتم:
!!!!فقر فرهنگي!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
دستای یخ بستمو ها کن عزیز
تو بهت شب منو نگا کن عزیز تنم داره میسوزه از این شبا بمون و شب رو روسیاه کن عزیز
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت توسط آرش
|
||
|
|
|
|
|
تازه بعد رفتن تو لذت عشق و چشيدم اما هر كجا كه رفتم اثري از تو نديدم تازه بعد رفتن تو فهميدم كه تو كي بودي اومدم دنبال خونت اما در زدم نبودي تو من و مي خواستي اما من ساده كور بودم هرچقدر صدام ميكردي گنگ و سوت و كور بودم تو پر از عشق و صداقت ولي من ساكت و مغرور هرچقدر نامه نوشتي پل بي عبور بودم!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت توسط آرش
|
||