تبليغاتX
دست نويس
هر آنچه از دل بر آيد
۱- یکی رو میشناختیم قبل ترا کارش پرسه زدن تو خیابون و دید زدن برجستگی ها و فرورفتگی های بدن زنها و دخترا بود.یهو سرو کلش تو کافی نت و چت و این مسایل آفتابی شد و طبق سیستم ارتقائی!!خودش یه وبلاگ راه اندازی کرد .اوایل تو وبلاگش فقط از این هنرپیشه زن و اون فیلم و اون آهنگ صحبت میکرد.اما بعد از یه مدت و خوردن تنش به چند تا آدم کار درست یه هو تبدیل به روشنفکر شد و کم مونده بود دست نیچه و فروید رو از پشت ببنده .جالب اینه که وقتی بهش پیشنهاد تبادل لینک میدن وبلاگ طرف مقابلش رو ارزیابی کیفی !!!!هم میکنه و به یه حالت دید از بالا با طرف برخورد می کنه.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

۲- تا حالا شده تویه جشن مثلا مهمونی یاچشن تولد یکی رو ببینید با یه لباس خیلی راحت و آرایش غلیظ .وهمه چی پیدا.فردا وقتی شما رو تو خیابون میبینه جواب سلامتونم نده و یادش بره که چایی نخورده دختر خاله شده بود.و شما رو به اسم کوچیک صدا میزد اینم از شاهکارای مردم ماست تو وبلاگ به همدیگه ..... عزیز و ...... نازنین میگیم اما اگه یه وقت تو دنیای واقعی به هم برخوردیم.....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

۳-خدا این دنیای مجازی رو از ما نگیره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط آرش  | 

نميدونم تا حالا واستون پيش اومده يانه؟ كه هيچ چيزي اونطوري كه بايد و شايد شمارو راضي نميكنه.همه چي تكراري شده و زندگيتون شكل ماشيني به خودش گرفته.نميدونم شايد من خيلي زود تجربياتم رو به دست آوردم وحالا واسه استفاده از تجربياتم فضا ندارم يا هزارتا اگرو اماي ديگه .اما اون چيزي كه واسه من مهمه اينه كه با وجود داشتن امكانات  نسبتآ مناسب .پول در حد كافي توي جيب و شغل و خيلي چيزاي ديگه كه ممكنه واسه خيليا همه چي باشه. احساس ميكنم كه دارم از زندگيم لذت نميبرم و گرفتار چنگال سنگين روزمره گي شدم.حالا بايد خيلي سعي كنم كه هم بتونم يه تغيير و تحول

مثبت تو زندگيم ايجاد كنم و هم از عقايدم دور نشم .كه هرچه تا الان شدم به خاطر همين اراده خوب و پايبندي به اعتقاداتم بود.

نميدونم اما بايد راه حلي پيدا كنم .چراكه تو يكنواختي آدم دچار ركود ميشه و من به شدت از ايستايي و ركود بدم مياد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت   توسط آرش  | 

چندی پیش در وبلاگ دوست خوبم آرمان(چقدر خوب بود اگه) مطلبی با عنوان سرزمین من به نگارش در اومده بود که با توجه به اهمیت مطالب گفته شده و باز با توجه به الکن بودن ذاتی سرزمین و عدم دسترسی به اینترنت و وبلاگ بر آن شدم تا مقداری از واگویه های تنهایی سرزمین من رو در قالب پست جدیدم بنویسم تا شاید ادای دینی هرچند ناچیز به سرزمینی باشه که مجبور به تحمل چند هزارساله جانوران انسان نمایی مثل ماها شده و در نهایت هم تمامی کاسه کوزه ها بر سرش شکسته.

دوست عزیزم نوشتی و چه تلخ نوشتی اما غیر از اینه که من و شما دست پرورده و متشکل از نطفه های همین پدران پرمو و همین مادران سرویس بعد از شام هستیم!!و طبق رابطه قدیمی هر کسی کو دور ماند از اصل خویش در نهایت در زوایای پنهان تفکرات روشنفکر نمای خودمون به فکر استفاده از همان سرویس ها با کیفیت بالاتر و هزینه کمتر هستیم.پس چرا گناه تفکرات و خواسته های خودمون رو بر سر سرزمینمون خالی کنیم .بیایید برای یک بار واقع بین باشیم. ما مردمی هستیم که پسران نسل جدید اون در سنین راهنمایی و چه بسا پایین تر مشتریان دایمی سی دی های پورن هستند و از رابطه عاشقانه با جنس مخالف چیزی چز لذت جنسی رو نمیشناسند.چقدر در روزنامه ها مینویسند و چقدر باور نمیکنیم که ما انسان ها خیلی وقته از معنویات تابلوهایی ساختیم و اون رو در اطالقهامون با بهترین چوبها تراشیدیم و در عمل ...

آرمان عزیز ایکاش میشد گفت که ما از اونا نیستیم اما یادمون نره .

آتیش که بلند شد تر و خشک با هم میسوزند.

انسانیت-عشق-عاطفه-من به نوبه خودم از شما عذرخواهی میکنم که ما آدمها شما رو وسیله ای برای رسیدن به غرایز مادی و شهوانی خودمون قرار دادیم .و غیر از تبرئه خودمونو متهم کردن دیگران و سرزمینمون کاری بلد نیستیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت   توسط آرش  |