تبليغاتX
دست نويس
هر آنچه از دل بر آيد
تيتر روزنامه خيلي ساده و واضع بود.جشن پنچاه سالگي بلوتوث برگزار شد.پنجاه سال از پيدايش اين پديده نوين ارتباطي گذشت.ولي امروز شنيدن اين نام براي خيلي افراد بيانگر خاطرات تلخ همراه با هراس و دلهره است .تنها و تنها به يك دليل ساده پديده اي نوين به اجتماع عرضه شده بدون اينكه زير ساختهاي مناسب فرهنگي و اطلاع رساني دقيق از ماهيت اين پديده انجام شده باشد.و نتيجه اينكه هر روز بيشتر از ديروز شاهد انتشار عكس ها و فيلم هاي خصوصي افراد از طريق اين تكنولوژي مدرن هستيم.انكار اين موضوع كه ما در عصر ارتباطاط زندگي مي كنيم انكار روشنايي خورشيد و تاريكي شب است.اما ارتباطاط يعني افشاي زندگي خصوصي افراد؟! تيتر هاي سايت هاي غير اخلاقي و تعداد دانلودها به خودي خود بيانگر بسياري از حقايق جامعه و فرهنگ اجتماعي ماست.و يك سوال مهم كه براي هميشه در چارچوب نه چندان مستحكم ذهن خاك خواهد خورد:اگر روزي خود من قرباني اين پديده باشم چه حال و روز و افكاري خواهم داشت؟از ايده آل نويسي و رويا پردازي متنفرم اما من و شما .همين من و شمايي كه در وبلاگ دم از دلسوزي و روشنفكري ميزنيم.با بي اعتنايي به اين قبيل مسائل و نكوهش اين قبيل استفاده از ادوات تكنولوژي، بياييم شرمنده اخلاق و وجدان خودمون نباشيم. اگر هر آدمي اصلاح رو از خودش شروع كنه و كمتر ديگران رو مقصر بدونه زندگي در اجتماعي سالم تر حق من و شما و خانوداه هاي من و شماست .با يك مقدار تفكر اين حق رو از خودمون نگيريم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت   توسط آرش  | 

گذر زمان را فراموش میکنم.عاصی از پرسه های بی هدف در خیابانهای شلوغ و گذر از میان تنهای ناشناس .و سوال همیشگی که:مرز میان خوش بینی و بد بینی کجاست؟مرور میکنم خاطرات خوب را بر صحنه تلخ روزگار.با یادآوری روزهاو شبهایی که به نام رفاقت سپری شد.از صرف شام در یک رستوران ۵ ستاره تا یک نیمروی باصفا.صحبت از عشقهایی که ارزش گریه کردن داشت و تبهایی که به سرعت نوشیدن یک فنجان چای فروکش میکرد.اشتیاق گذران شبی تا صبح در کنار دریا و فراموشی اینکه اگر آرامش دریا همیشگی بود عادت بود دیگر جذابیتی نداشت. وگاهی اوقات امواج خروشان دریا تلنگری ست تا قدر روزهای آرام زندگی را بیشتر بدانیم.به نظر شما این فاجعه نیست ؟تکرار روزمره گی در مسیر قارون شدن و فراموشی انسان در جاده های جاه طلبی و شعار و دروغ . و کودکی که مدام می پرسد :پایان این راه کجاست؟ و او را بی پاسخ میبرند که اگر پاسخ در سکون بود حرکت معنی نداشت.ما محبت و عشقی را که میبایست در مسیر سفر همراه میکردیم تا تحمل سفر آسان و دلپذیر شود را  در یک صفحه تقویم و یک روز نمادین پیدا کردیم . و دوستت دارمها را از شکلات و  خرس عروسکی میپرسیم!.قصه ها فراوان است و وقت کوتاه . تا شماره معکوس کارت اینترنت تمام نشده بخواهیم و مهربان باشیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت   توسط آرش  | 

اين هم يك مقدمه بر شروعي دوباره:

 

اين آغاز كلامه دوباره باورم كن

تا روز اول عشق دوباره از برم كن

بشكن حريم ديوار،عاصي زحس تكرار

لبريز زنده بودن ،آماده بر سر دار

حس غرور درياب، معشوق آسماني

دستي بكش دوباره ،بر ساقه جواني

يا تو بدون تو نه، يا من بدون فردا

چشم انتطار نورم،  لبريز شور دريا

عاشق نداره معني، وقتي كه پرشكسته

                                                                                    پرواز در فروده، با اين پراي بسته

اما هنوزم اينجام، اسمم اگر چه مونده

هرچند داغ غربت ،فريادم و.سوزونده

يا تو بدون تو نه ، يا من بدون فردا

چشم انتظار نورم، درقصه هاي فردا......

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت   توسط آرش  |