|
|
|
|
|
یادمه بچه که بودم هر چند وقت یک بار پدرم شاخه های اضافی درختای تو حیاطمون رو قطع میکرد .اون زمان آدم مفهوم اون کار رو نمیفهمید .دلخور میشدم و اعتراض میکردم که بابا چرا درخت از ریخت و قیافه میندازی و پدرم میگفتکه زدن شاخ و برگای اضافی درخت باعث تنومندی و باروری بهتر درخت میشه و سال بعد همه چیز همون طوری میشد که اون می گفت.امروز خوب که فکر میکنم میبینم که زندگی ما آدما زیاد از زندگی اون درخت جدا نیست.ما یه سری افراد و یه سری خصوصیات رو مثل همون شاخه های اضافی درخت با خودمون حمل می کنیم که نه تنها نفعی برامون نداره چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی.بلکه وقتی دو دوتا چهارتا میکنی میبینی که حکاییت بعضی از این افراد از حکایت زندگی انگلی کتاب زیست شناسی چندان هم جدا نیست.اصلا چرا خود فریبی کنیم .ادعای خیلی مسایل راحته و عمل کردن به یکی از اونال خیلی مشکل.کسی که فقط از رابطه با آدم دنبال منافع شخصی خودشه ولی حاضر نیست به خاطر تو یک مقدار هیکل مبارک رو تکون بده بهتره یا شاخه اضافی اون درخت.قصد حکم صادر کردن ندارم. منکر این نیستم که قضاوت های آدم در مورد افراد دیگه کمتر خالی از خطا و اشتباست اما معتقدم به هر آدمی باید به اندازه ای بها داد که لیاقت و ظرفیتش رو داشته باشه.بنابراین کسی که ارزشهای طرف مقابل براش بی ارزش تر از صرف یک ساندویج مفت باشه. وهمه چیز رو از دیدگاه منافع شخصی خودش نگاه کنه .لیاقت چیزی بهتر از برخورد متقابل براش قابل تصور نیست.کنار گذاشتن موقتی این افراد هم کیفیت کار آدم رو بالاتر می بره و هم نشون میده که برای ما خال مهرویان و پر کرکس یک قیمت نیست.
من در این بادهای ناهمگون سرفروبرده ام به خلوت خویش نه چراغی که روشنی بخشد از حضور سقوط پیشاپیش عابران بین کلاه خود محکم سخت بگرفته از هراس رفیق! خنده بر لب چه سرد میگذرند نو عروسان به واژه تفریق..... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
خيلي دوست داشتم مي شد!!! خيلي دوست داشتم مي تونستم واسه يكي از بهترين دوستام كاري انجام بدم.اما گاهي اوقات كوبش اين جمله رو ميشه احساس كرد كه زندگي معلميه كه اول امتحان ميگيره و بعد درس ميده.فرصت ها تو زندگي امروز به سرعت برق و باد ميان و به همون سرعت اگه ازشون استفاده نكني از كنارت رد ميشن و تو مي موني و هزار و يك اگر و اما و دلتنگي...اين روزا بيش از هر زمان ديگه اي انرژي دارم واسه كاراي عقب مونده اي كه مي بايست امسال تموم بشه و خيلي دوست داشتم بتونم با يك خبر خوب اين انرژي رو با دوستم تقسيم كنم.چرا كه اونم امسال بايد خيلي چيزا رو ثابت كنه.اما ....ميدونين ممكنه خيليا با خيليا تشكيل زندگي بدن .اما تجربه تشكيل زندگي اي كه نتيجه يك عشق دو طرفه باشه كجا و زندگي هاي روزمره امروزي كجا.ما از يك كفش يا شلوار از هر مارك و هر قيمتي كه باشه بعد از يك مدتي خسته ميشيم و برامون عادي و روزمره ميشه .اما لحظه به لحظه بودن با يك انسان كه قبولش داريم لذت بخش و تكرار نشدنيه .درسهاي زندگي گاهي اونقدر سنگينه كه گاهي اوقات هضم اون به سالها زمان نياز داره.و حسرت اشتباهات گذشته مثل يك بار سنگين پشت انسان رو تا حد تا شدن پيش ميبره و گاهي...حيفم مياد اين جمله رو خطاب به دوستم ننويسم. اگه يه روزي تو يه بازی باختي سعي كن بازنده اي باشي كه تيم حريف جرات مقابله دوباره با تو رو نداشته باشه .هر زمان از زندگي اگر اشتباهاتمون رو بپذيريم و سعي كنيم از تجربيات قبلي مون استفاده كنيم .فرصت هاي زيادي براي استفاده كردن پا برجاست .هرچند فراموشي خيلي چيزا آسون نيست.
and when the broken hearted people living in the world agree there will be an answer let it be for though they may be parted there is still a chance that they will see there will be an answer let it be
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت توسط آرش
|
||
|
|
|
|
|
خداجون قربونت برم.ممنونم که فرصت کسب تجربه های جدید رو به من میدی. و خوشحالم که می بینم گاهی اونقدر راحت و ساده کارای بنده هاتو جور در میاری که طرف خودش میمونه!.خداجون وقتی دلتنگی تمام وجود آدم رو فرا میگیره .وقتی هیچ کسی حرفای آدم رو نمیفهمه.وقتی همه درا به روی آدم بستست.یه چیزی تو وجود آدم کور سوی امیدی رو روشن نگه میداره و اون عشق و یاد توئه.صحبت از دلتنگی شد.خوشحالم که به کسی که تا دیروز کسی نبود جایگاهی دادی تا بتونه بشینه و واسه زندگی آیندش برنامه ریزی کنه بتونه عاشق بشه .و در یک کلام بتونه معنی زندگی کردن رو درک کنه .شاید اون اونقدر غرق در پیروزیه که نمیفهمه یکی از اون بالا هواشو داشته.خدایا بهتر از من میدونی که زندگی امروز درمادیات خلاصه شده .همه از صبح تا شب دنبال پول میدوند.هر کاری میکنند تا پول به دست بیارند و برای خودشون کسی بشن .خدایا امروز تمامی استعدادهای یه آدم در مقابل یه مشت اسکناس اونقدر کوچیک شده که به چشم نمیاد.و کسی کمتر به یاد اون بچه ایه که شبا سر گرسنه زمین میذاره.میدونی این رسم ما آدماست وقتی خرمون از رو پل رد شد خیلی چیزا از یادمون میره .یادمون میره کی بودیم و چی شدیم.خدایا به من ظرفیت بده که در هر شرایطی خودم رو گم نکنم.به من جنبه بده که وقتی افتاده ای دیدم دستی به سمتش دراز کنم نه اینکه یه لگد بهش بزنم.به من فرصت درک عشق رو بده عشقی که بر پایه مسایل مادی بنا نشده .به من تجربه یک زندگی رو بده که پول واسه زندگی کردن باشه و نه زندگی کردن واسه پول.به من امکان آشنایی با افرادی رو بده تا بتونم از تجربیاتشون استفاده کنم. و چشمی بده تا محبت رو ببینه و بیشتر از پیش قدر بشناسه.و جراتی بده تا اشتباهاتم رو بپذیرم.و در یک کلام.خدایا دستمو بگیر
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
خيلي با خودم كلنجار رفتم تا اين مطلب رو بنويسم .ميدونيد گاهي اوقات ميخواي بنويسي ولي نميشه نوشت و كاريشم نميشه كرد.خودمونيم اين كاريشم نميشه كرد شده پاي ثابت مسائل ما تاد مورد يه قضيه فكر ميكنيم و خيلي روش تمركز مي كنيم. نا خود آگاه به اين كاريش نميشه كرد ميرسيم و اين داستان ادامه دارد... هيچ آدمي نيست كه از شكست خوشش بياد.همه پيروزي و آدم پيروز رو دوست دارند و كسي يادي از آدم شكست خورده نميگيره و خيلي هم مهم نيست كه پيروزي چه طور و به چه وسيله اي به دست اومده.فقط نتيجه مهمه بقيه رو بذاردر كوزه.... نميدونم دقت كرديد يا نه عشق اين روزا مثل يه فيلم سينمايي شده .هركي بخواد فيلم كامل و با كيفيت رو ببينه بايد از جيب مبارك پول بليط رو بده و افراد سينه چاك و بي پول سينما هم به ديدن پوستر و سردر سينما ميبايست بسنده كنند.شايد يك نسخه پرده اي!!با كيفيت رو بتونن از كنار خيابون بخرند و ناكام از دنيا نرند. بعضي از مسائل فقط يه موقص خاص داراي ارزش ميشه مثل ماهي قرمز شب عيد .بعدشم سرنوشتش واسه خيليا بي اهميت ميشه ميره و ميره تا سال بعد.ودر صدر اخبار قرار ميگيره .اما بي نظر شما سرنوشت يه بغض هميشگي تو سينه از ماهي قرمز شب عيد بهتره؟؟ به قول دوستان ولش كن اين نيز بگذرد.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط آرش
|
|
||