|
|
|
|
|
امیدوارم بتونید درک کنید وقتی یه آدم بتونه یکی از خواسته هاش عملی کنه چه احساسی داره .من خیلی از روابط و قوانین اجتماعی که آدمها تو زندگیشون رعایت میکنند رو نمی تونم درک کنم .وقتی ازشون میپرسی چرا این کارو می کنی؟منطقی پشت کاراشون نیست .بنابراین آدم از بودن با آدمایی که نقاب رو میتونی رو تک تک کلمات و رفتارشون احساس کنی لذت چندانی نمیبره .اما ثانیه به ثانیه بودن با دوستانی که آدم رو درک می کنند وروابطشون با طرف مقابل رو بر اساس جنبه و ظرفیت اون آدم انجام میدن زیبا .لذت بخش و تکرار نشدنیه.خیلی خوشحالم که با یک سری از دوستانی به کوه رفتیم که با در نظر گرفتن اعتقادات درونی خودشون بی ریا و بی نقاب بحث کردند .خندیدن .عصبانی شدن .بچه گی کردند و مهم تر از همه قدر و ارزش این با هم بودن رو می دونستن.مطمئنم یکی از روزهای بی یاد موندنی زندگی من بود و همین طور یکی از خواسته های من که عملی شد.
البته بدون همدلی دوستان هرگز چنین خاطره شیرینی خلق نمیشد . و زندگی همچنان ادامه داره...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید با من هم عقیده باشین که ظرفیت آدمها متفاوته .و هر واسه هرآدمی صرفه نظر از استثناعات میشه قدر و قیمتی متصور بود.وقتی به همین زندگی مجازی هم نگاه کنیم می تونیم خیلی مسایل رو ببینیم که تا حدود زیادی تایید کننده این حرف باشه.بودن آدمهایی که تو وبلاگشون هم خوب و با دید باز مینوشتن و هم نظراتشون بیانگر این مطلب بود که در دنیای مجازی میشه یادگرفت و لذت برد .اما امروز خیلی از اون دوستان دیگه نمی نویسن و یا می نویسن و....ذکر چند نمونه خالی از لطف نیست.نفر اول سال کنکورش که میشه به این نتیجه میرسه که برای قبولی در کنکور باید همه مسایل دیگه رو تعطیل کرد پس کلاس اولی تعطیل میشه.نفر دوم ازدواج میکنه و همسر یا همسره ش بعد از خوندن یه نظر تو وبلاگش که مثلا طرف رو فلانی عزیز خطاب کرده یا رگ غیرتش میزنه بیرون و یا حس حسادت در وجودش بیدار میشه و کلاس دومی هم اینطوریه مهر تعطیلی میخوره.اما سومی و چهارمی بعد از خوندن مطالب همدیگه یه هو یاد رومئو و ژولیت میفتن و از مطالب زیباشون سر آخر چیزی جز سنگ تورا دوست دارم باران تو را دوست دارم باقی نمی مونه .تازه اگه بنویسن!.نمیخوام حکم صادر کنم ولی قبول کنید خیلی از ماها اگه یه موقعیت مناسب به همراه طرف مورد علاقه مون رو بهمون بدن خیلی از دیده ها رو ندیده میگیریم و خیلی از قصه ها رو نخونده.و شکل خیلی از دغدغه هامون تغییر میکنه.
به نظر شما این ارزون فروشی نیست؟
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت توسط آرش
|
|
||