|
|
|
|
|
همیشه وقتی نزدیکای سال نو میشه.به فکر این میفتم که بشینم و به عملکرد سال گذشته خودم فکر کنم.ببینم چه میخواستم ؟چه کردم؟ و چه شد؟هرچند تو این چند سال اخیر همیشه همه چیز تقریبا یک جور عادی و یکنواخت بوده و منحنی نمودار نه فرود درست و حسابی و نه صعود به درد بخور داره.مثل موزیکی که همیشه روی یک ریتم باشه نه اوجی و نه فرودی .این موزیک شاید برای یک مدت کوتاه آرامش بخش باشه اما خنثایی بیش از حدش بعد یه مدت دل آدمو میزنه.زیبایی زندگی به فراز و فروداشه مثل نقطه اوج یه آهنگ که سبک بال تو رو به یک فرود شاعرانه دعوت میکنه.این سال جدید سال هر حیوونی که هست!!!.زمانی دارای معنی میشه که تحولی در درون خودمون ایجاد کنیم و گرنه گاهشمار ۳۶۵ روزه خیلی زود در یک چرخش تکرار گونه. ما رو به مقصد نهایی خودمون راهنمایی میکنه بدون اونکه منتظرش باشیم.و توشه راهمون چیزی جز یک کوله بار حسرت نیست.
تو یکی از شبای بیخوابی کتاب (سال صفر) اردلان سرفراز رو باز کردم واین ترانه اومد: کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت توسط آرش
|
|
||