|
|
|
|
|
سلام.تو يه كتابي يه جمله خوندم كه هرچه زمان گذشت بيشتر معني اون جمله برام قابل لمس و آشكار شد.:
((اگر انساني زير ۳۰سالگي ايده آل فكر نكنه احمقه !و اگه همون آدم بعد ۳۰ سالگي ايده آل فكر كنه احمقه.))من هنوز ۳۰ ساله نشدم.دوست داشتم و دارم كه در مورد خيلي چيزا ايده آل فكر كنم و ايده آل رو مد نظر قرار بدم .اما اين روزها كمتر ميشه نشوني از آيده آل رو در جايي پيدا كرد .جامعه مصرفي و مادي گراي امروز مجالي براي دغدغه ها و تفكرات روشنفكرانه و ايده آليستي باقي نذاشته.قطعا مشكلات فراوان اقتصادي كه پيش پاي نسل جوان قرار داره و اونها از حداقل هاي تشكيل يك زندگي مستقل فرسنگها دور نگه ميداره امكان تفكر صحيح به يك زندگي ايده آل رو هم نميده چه برسه به انجام اون.قديمي ها در اين جور مواقع از يك جمله كليشه اي استفاده ميكنند .((صبر كن همه چي درست ميشه))اما ايا عمر از دست رفته رو ميشه دوباره به دست آورد؟زمان تنها چيزيه كه قابل خريدن نيست .به طور حتم با گذر عمر انرژي آدم هم تحليل ميره نشاط و شادابي ازدست ميره .سرخوردگي و انزوا طلبي جايگزينش ميشه و اونجاست كه نه تنها ايده آل و مطلوب بلكه متوسط هم به دست نمياد.روزنامه جام جم در چند شماره قبل خودش مقاله با عنوان رشد ازواج ميان زنان مسن و پسران جوان چاپ كرده بود كه در خودش تامل برنگيز بود.نميخوام اين رويداد اجتماعي رو نقد كنم.اما مگه چند سال ميشه با يه جمله دوستت دارم يك انسان ديگر رو پايبند كرد.وقتي شرايط ازدواج و تشكيل خانواده در سن ازدواج براي اكثريت جامعه غير ممكن جلوه ميكنه.ازدواج تبديل به يك ريسك نامعلوم ميشه كه مي تونه شيريني وصال رو از ابتدا در سايه تلخي جدايي قرار بده.با توجه به شرايط اقتصادي حاكم بر دنيا اميد به بهبودي كوتاه مدت اين قضيه چندان محتمل نيست و اين يك راه نامعلوم رو جلوي پاي هر جووني قرار ميده .راهي كه از پايانش اطلاع دقيقي در دست نيست. اما شايد يك پايان تلخ بهتر از يك تلخي بي پايان باشه.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
نميدونم چرا بعضي مسائل تو دنيا اينطورين.اگه از مسير درست و اخلاقيش پيش بري درصد موفقيتت يك دهم درصد راه ميانبرشه.واسه بعضي چيزا و يا داشتن بعضيا بايد دروغ گفت .قصه ساخت و همه چيز رو ايده آل و رويايي نشون داد. و وقتي آب از آسياب افتاد و خرت از پل رد شد طرف رو در مقابل عمل انجام شده قرار بدي و اونم راه برگشتي براش نمونه.اما واقعا نميشه انتظار داشت خونه اي كه سنگ بناش بر پايه دروغ و حقه بازي بنا شده خونه مستحكم و پايداري باشه.پايداري يك علاقه صادقانه خيلي بيشتر از يك به هم رسيدن رياكارانه هست هرچند ذهن و احساس در خيلي موارد نتونه اين قضيه رو به درستي هضم كنه.خيلي اوقات كه خسته از كار روزانه و هزار و يك مشغله فكري و تالم روحي به خونه ميري و موقع خواب ميشه .خيلي لذت بخشتره كه وجداني آسوده داشته باشي از اينكه راه درست رو انتخاب كردي و تاوانش رو هم خواهي پرداخت...
ما تو ايران غالبا براي آرزوها و فرصت هاي از دست رفتمون عزا ميگيريم و اشك ميريزيم چه در خفا و چه عيان .زندگي در چرخه تكرار گونه و روبه جلوي خودش اجازه مكث كردن و زوم بيش از حد روي يك موضوع رو به آدم نميده.اين از بعد عاطفي خيلي دردناكه اما نميشه با واقعيت اين روزگار جنگيد .بعضي چيزها از خواست و اراده افراد خارجه. گرچه هيچ چيز نميتواند شكوه علفزار و طراوت گلها را دوباره بازگرداند.اما بايد قوي بود و به آنچه به جا مانده اميد بست.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت توسط آرش
|
|
||