|
|
|
|
|
بهانه نوشتن این پست یه کتابه.کتابی که توسط یکی از همنوردان در گروه کوهنوردی ما نوشته شده.رمانی به اسم ((کلاغهای بی ناخن)).با خوندن این کتاب تصویر زیبایی از زندگی نسل امروز در ذهنم شکل گرفت و بیش از پیش به این اعتقاد خودم استوار شدم که جوون های ما در صورت حمایت توان خلق آثار قشنگ و موندگار رو بدون در نظر شرایط سنی و جنسیتی دارا هستند.کتاب با یک مربع رفاقتی شروع میشه رفاقتی که نمونه اون رو میشه در فیلمهای مسعود کیمیایی دید ولی این بار اضلاع تشکیل دهنده این مربع ۴ دختر مدرسه ای هستند.وجود همین مربع رفاقت میتونه باعث تقویت نوستالژی نسل قبل از ما بشه که به دنبال یک ذهنیت تاریخی همیشه در ناخودآگاه ایده آل گرای خودش به دنبال خلق چنین روابط مستحکمی بوده- هست و خواهد بود.و به نوعی شناسنامه اصالت و ایرانی بودن این رمان رو به رخ میکشه.تصویر قشنگ دیگه این کتاب تصویر خانوادست که زلال و روان و بدون غلو و بزرگ نمایی های رایج نقش خودش رو در سرنوشت افراد بازی میکنه بدون اون که از باور پذیری و رئالیسم موجود در جامعه فاصله بگیره.یعنی نویسنده با زیرکی از سیاه و سفید کردن موضوعات حذر کرده و سعی بر اون داره که مخاطب رو اسیر تنفر و علاقه لحظه ای از پدیده ای نکنه و بالعکس مثل یک راوی قهار خواننده رو با یک موج آرام و بدون سکسکه های رایج درگیر شخصیت های کتاب و همذات پنداری با اونها بکنه.و همین پرهیز از سیاه نمایی و قهرمان سازی کمک فراوانی به باورپذیری بیشتر این رمان میکنه.در یک نمای کلی رمان ((کلاغ بی ناخن)) می تونه صدای نسل امروز باشه .نسلی که شاید میبایست عشق گمشده خودش رو در کافی شاپ ها و ماشینهای مدل بالا جستجو کنه و جدا از یک عمقی نگری اسیر درهای قفل شده و بسته شده و مثل باران شخصیت اصلی داستان دچار یک خودگم شدگی شخصیتی میشه که نمونه اون رو با یه مقدار دقت در افراد همنسل خودمون می بینیم.
با آرزوی روزهای آفتابی تر برای نویسنده کتاب
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
از من عاشق تر نیست اون که اومد از راه
همه چی رو میشه همین امروز- فردا از من عاشقتر نیست اون که گل گفت با تو من کمی مغرورم نمیگم حرفامو از من عاشقتر نیست اون که خامت کرده! من که دل دادم اون. چی به نامت کرده؟! ((افشین مقدم)) ------------------------------------------- هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست ----------------------------------------- نترسون عشق و از رنج نترسون ما رو از مرگ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت توسط آرش
|
|
||