|
|
|
|
|
نميدونم چرا بعضي مسائل تو دنيا اينطورين.اگه از مسير درست و اخلاقيش پيش بري درصد موفقيتت يك دهم درصد راه ميانبرشه.واسه بعضي چيزا و يا داشتن بعضيا بايد دروغ گفت .قصه ساخت و همه چيز رو ايده آل و رويايي نشون داد. و وقتي آب از آسياب افتاد و خرت از پل رد شد طرف رو در مقابل عمل انجام شده قرار بدي و اونم راه برگشتي براش نمونه.اما واقعا نميشه انتظار داشت خونه اي كه سنگ بناش بر پايه دروغ و حقه بازي بنا شده خونه مستحكم و پايداري باشه.پايداري يك علاقه صادقانه خيلي بيشتر از يك به هم رسيدن رياكارانه هست هرچند ذهن و احساس در خيلي موارد نتونه اين قضيه رو به درستي هضم كنه.خيلي اوقات كه خسته از كار روزانه و هزار و يك مشغله فكري و تالم روحي به خونه ميري و موقع خواب ميشه .خيلي لذت بخشتره كه وجداني آسوده داشته باشي از اينكه راه درست رو انتخاب كردي و تاوانش رو هم خواهي پرداخت...
ما تو ايران غالبا براي آرزوها و فرصت هاي از دست رفتمون عزا ميگيريم و اشك ميريزيم چه در خفا و چه عيان .زندگي در چرخه تكرار گونه و روبه جلوي خودش اجازه مكث كردن و زوم بيش از حد روي يك موضوع رو به آدم نميده.اين از بعد عاطفي خيلي دردناكه اما نميشه با واقعيت اين روزگار جنگيد .بعضي چيزها از خواست و اراده افراد خارجه. گرچه هيچ چيز نميتواند شكوه علفزار و طراوت گلها را دوباره بازگرداند.اما بايد قوي بود و به آنچه به جا مانده اميد بست.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت توسط آرش
|
|
||