<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دست نويس</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/</link>
<description>هر آنچه از دل بر آيد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 10:41:32 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جمعه دل گير</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>نمي دونم چرا جمعه ها واسه من روز دلگيريه؟ شايد چون خونه هستم و سرم به كار مشغول نيست.وقتي وقت آدم زياد ميشه هزار تا فكر جور و ناجور ذهن آدم رو پر مي كنه.فكر زمانهاي از دست رفته و آينده نامعلوم پيش رو...اين روزا بيش از پيش رو آدم هاي دور و برم دقيق مي شم .حتي گرفتن مچشون وقت زير آبي رفتن هم ديگه جذابيت گذشته رو نداره.وقتي هميشه تويي كه به ياد ديگراني و ديگران كه يا غرق خودشونن ياغرق رويا ها. اين قصه به سرانجام رسيدنش غريبتر از نرسيدنشه.وقتي يك دوست خوب قراره بره دلتنگي مياد ولي دلتنگي همراه با خوشحالي چرا كه يكي ميره و تو مسير زندگي راهش رو حتي اگه موقتي پيدا مي كنه .يكي كه ميشناسيش و به تواناييهاش ايمان داري.وقتي تو شباي عزاداري ديده رو نديد مي گيرن دلتنگي مياد ولي بازم يه دلتنگي كه ميگه چرا خيلي از كوچيكا هيچ وقت بزرگ نمي شن. وقتي واسه يه استكان چاي يه دروغ خرج ميشه بازم دلتنگيه هست ولي يه تلنگره كه ميگه بشناس و رفتار كن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمي دونم چرا اما به اين باورم كه هميشه هم دلتنگي بد نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه سال بي تو يك روزه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من به روزاي هفته بدبينم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالم از بعد رفتنت خوش نيست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه روزا رو جمعه مي بينم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 10:41:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک دوست</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>يكي از دوستان تو آخرين پست وبلاگش فقط يك كلمه نوشته((پايان)).اين پايان معاني زيادي داره كه قطعا غير از خودش كسي دليل و معني اون رو نمي دونه.شايد چندين بار تو همين پست بيست تا سي خط نوشتم و دوباره پاك كردم.اما دوست من گاهي اوقات تو يه مسيري انگيزه از دست ميره اما يه چيزايي هميشه هست كه آدم بتونه با تكيه بر اونها هر چند با سرعت كمتر ولي ادامه راه بده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آري آغاز دوست داشتن است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرچه پايان راه ناپيداست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من به پايان دگر نينديشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كه همين دوست داشتن زيباست&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 15:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رسم+نخبه+کشی=....</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>داشتم یه جایی می خوندم که ایران از لحاظ مهاجرت نخبگان جزو رده های بالای جهانیه.خود این جمله یعنی یک دنیا درس و بحث که مجال گفتنش اینجا نیست.اما یک نکته ای جدیدا به چشمم خورد و واقعا خیلی من رو متاسف کرد. در کاور آلبوم جدید علی لهراسبی به نام ۱۴ اسم کوچک دو تا از بهترین ترانه سرایان کشورمون رو عوض کرده بودند . یعنی از قرار معلوم دوستان به علت همکاری با خواننده های لس انجلسی ممنوع الفعالیت هستد و اگر به جای مونا برزویی بنویسیم سارا برزویی همه چی حل میشه؟!!مونا برزویی رو به عنوان یک پدیده در ترانه سرایی قبول داشته و دارم از ((اشک من پیرهنتو تر کرده )) تا الان همیشه داخل کارهاش یک حس ناب هست که همذات پنداری مخاطب با کار رو تضمین می کنه .نمونه اخیرش همین کار ((تقدیر)) شادمهر که همچون سیلی جاری شد و توم دلهای بیدار رو تکون داد. روزبه بمانی هم همینطور که تو این چند وقت اخیر پیشرفت فراوانی داشته و چه در آلبوم سعید شهروز و چه در خونه فیروزه ای و چه در تک تراک همکاری با داریوش نشان از جان شاعرانه و حس عمیقی در کاراش دارهحالا ما به جای حمایت و بزرگ کردن این سرمایه ها اسمشون رو هم ازشون میگیریم و این عین بی انصافیه.یادمون نره که شادمهر رو راحت از دست دادیم و آلبوم مقلدش رو حلوا- حلوا کردیم.که نه تنها مجاز تر نبود بلکه فاقد هرگونه نو آوری و ارزش هنری بود.دوستان من بیایم همین امروز سرمایه های هنری کشورمون رو حفظ کنیم و تا زمانی که زنده هستند بهشون بها بدیم.نه مثل پرواز عبدی یمینی در حادثه سقوط هواپیما که با کمترین انعکاس ممکن خبر رسانی شد .غافل از اینکه ما خالق فرفره های بی باد و به بچه هامون چی بگیم ماندگار رو از دست دادیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به امید اینکه  کمتر شاهد عینک بدبینی و رسم نخبه کشی باشیم.شاید...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 12:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دست های بی نمک!!</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>حتما این اصطلاح به گوشتون خورده که میگن دستم نمک نداره.آدم گاهی اوقات این مفاهیم رو با گوشت و پوست و خون خودش لمس میکنه.واسه یه آدمی کلی زمان اختصاص میدی بهش محبت میکنی از کمک های مادی و معنوی بهش دریغ نداری اما جواب این محبت های تو رو به یه نحوی میده که خستگی تموم اون کارا رو دوشت می مونه.اما از نظر من اون آدم هم مقصر نیست این تو بودی که بیش از ظرفیت لیوان اون آدم. آب داخلش ریختی و سرریز شده.تجربه من میگه که ظرفیت هم اکتسابی نیست تو یه سری آدما هست تو یه سری دیگه نه.اگه با هر آدمی مثل خودش و متناسب با ظرفیتش برخورد کنی هم خستگی رو دوشت نمی مونه هم اینکه بعضیا قدر عافیت رو بیشتر میدونند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 06:21:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسل بی ناخن!</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>بهانه نوشتن این پست یه کتابه.کتابی که توسط یکی از همنوردان در گروه کوهنوردی ما نوشته شده.رمانی به اسم ((کلاغهای بی ناخن)).با خوندن این کتاب تصویر زیبایی از زندگی نسل امروز در ذهنم شکل گرفت و بیش از پیش به این اعتقاد خودم استوار شدم که جوون های ما در صورت حمایت توان خلق آثار قشنگ و موندگار رو بدون در نظر شرایط سنی و جنسیتی دارا هستند.کتاب با یک مربع رفاقتی شروع میشه رفاقتی که نمونه اون رو میشه در فیلمهای مسعود کیمیایی دید ولی این بار اضلاع تشکیل دهنده این مربع ۴ دختر مدرسه ای هستند.وجود همین مربع رفاقت میتونه باعث تقویت نوستالژی نسل قبل از ما بشه که به دنبال یک ذهنیت تاریخی همیشه در ناخودآگاه ایده آل گرای خودش به دنبال خلق چنین روابط مستحکمی بوده- هست و خواهد بود.و به نوعی شناسنامه اصالت و ایرانی بودن این رمان رو به رخ میکشه.تصویر قشنگ دیگه این کتاب تصویر خانوادست که زلال و روان و بدون غلو و بزرگ نمایی های رایج  نقش خودش رو در سرنوشت افراد بازی میکنه بدون اون که از باور پذیری و رئالیسم موجود در جامعه فاصله بگیره.یعنی نویسنده با زیرکی از سیاه و سفید کردن موضوعات حذر کرده و سعی بر اون داره که مخاطب رو اسیر تنفر و علاقه لحظه ای از پدیده ای  نکنه و بالعکس مثل یک راوی قهار خواننده رو با یک موج آرام و بدون سکسکه های رایج درگیر شخصیت های کتاب و همذات پنداری با اونها بکنه.و همین پرهیز از سیاه نمایی و قهرمان سازی کمک فراوانی به باورپذیری بیشتر این رمان میکنه.در یک نمای کلی رمان ((کلاغ بی ناخن)) می تونه صدای نسل امروز باشه .نسلی که شاید میبایست عشق گمشده خودش رو در کافی شاپ ها و ماشینهای مدل بالا جستجو کنه و جدا از یک عمقی نگری اسیر درهای قفل شده و بسته شده و مثل باران شخصیت اصلی داستان دچار یک خودگم شدگی شخصیتی میشه  که نمونه اون رو  با یه مقدار دقت در افراد همنسل خودمون  می بینیم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با آرزوی روزهای آفتابی تر برای نویسنده کتاب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 14:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترانه</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>از من عاشق تر نیست اون که اومد از راه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه چی رو میشه همین امروز- فردا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از من عاشقتر نیست اون که گل گفت با تو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من کمی مغرورم نمیگم حرفامو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از من عاشقتر نیست اون که خامت کرده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که دل دادم اون. چی به نامت کرده؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;((افشین مقدم))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوزم میشه عاشق بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو باشی کار سختی نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدون مرز با من باش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر چه دیگه وقتی نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-----------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نترسون عشق و از رنج&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نترسون ما رو از مرگ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 07:45:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواب من...</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>یه روز یه خوابی دیدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوابی که خاطرم نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما دلم می دونه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که خواب آخرم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه چار بهار قبل خواب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم چه با صفا بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خالی بود از کینه و دلم پر از خدا بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه می دونست گشنگی فحشه!یا حرف زوره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه میدونست عاشقی یه راه بی عبوره!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه چار بهار قبل خواب یه مرد ساده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو عالم سواره ها خودم پیاده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه خوب به یادم میاد تو رفتنی نبودی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از جنس شیشه اما شکستنی نبودی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه چار بهار قبل خواب گذشته نازنینم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا به این دلخوشم که خوابت و ببینم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا خدای قلبم یه عالمه نفرته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سزای مرد ساده زندگی با حسرته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه خواب تو بهانست من از خودم شکستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه به خوابم نیا وقتی چشامو بستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه چار بهار قبل خواب حالا فقط خیاله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه گشنه باشم چه سیر بودن تو محاله...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 07:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ ايده آل...</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>سلام.تو يه كتابي يه جمله خوندم كه هرچه زمان گذشت بيشتر معني اون جمله برام قابل لمس و آشكار شد.:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;((اگر انساني زير ۳۰سالگي ايده آل فكر نكنه احمقه !و اگه همون آدم بعد ۳۰ سالگي ايده آل فكر كنه احمقه.))من هنوز ۳۰ ساله نشدم.دوست داشتم و دارم كه در مورد خيلي چيزا ايده آل فكر كنم و ايده آل رو مد نظر قرار بدم .اما اين روزها كمتر ميشه نشوني از آيده آل رو در جايي پيدا كرد .جامعه مصرفي و مادي گراي امروز مجالي براي دغدغه ها و تفكرات روشنفكرانه و ايده آليستي باقي نذاشته.قطعا مشكلات فراوان اقتصادي كه پيش پاي نسل جوان قرار داره و اونها از حداقل هاي تشكيل يك زندگي مستقل فرسنگها دور نگه ميداره امكان تفكر صحيح به يك زندگي ايده آل رو هم نميده چه برسه به انجام اون.قديمي ها در اين جور مواقع از يك جمله كليشه اي استفاده ميكنند .((صبر كن همه چي درست ميشه))اما ايا عمر از دست رفته رو ميشه دوباره به دست آورد؟زمان تنها چيزيه كه قابل خريدن نيست .به طور حتم با گذر عمر انرژي آدم هم تحليل ميره نشاط و شادابي ازدست ميره .سرخوردگي و انزوا طلبي جايگزينش ميشه و اونجاست كه نه تنها ايده آل و مطلوب بلكه متوسط هم به دست نمياد.روزنامه جام جم در چند شماره قبل خودش مقاله با عنوان رشد ازواج ميان زنان مسن و پسران جوان چاپ كرده بود كه در خودش تامل برنگيز بود.نميخوام اين رويداد اجتماعي رو نقد كنم.اما مگه چند سال ميشه با يه جمله دوستت دارم يك انسان ديگر رو پايبند كرد.وقتي شرايط ازدواج و تشكيل خانواده در سن ازدواج براي اكثريت جامعه غير ممكن جلوه ميكنه.ازدواج تبديل به يك ريسك نامعلوم ميشه كه مي تونه شيريني وصال رو از ابتدا در سايه تلخي جدايي قرار بده.با توجه به شرايط اقتصادي حاكم بر دنيا اميد به بهبودي كوتاه مدت اين قضيه چندان محتمل نيست و اين يك راه نامعلوم رو جلوي پاي هر جووني قرار ميده .راهي كه از پايانش اطلاع دقيقي در دست نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما شايد يك پايان تلخ بهتر از يك تلخي بي پايان باشه....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 12:12:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخر اين قصه...</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>نميدونم چرا بعضي مسائل تو دنيا اينطورين.اگه از مسير درست و اخلاقيش پيش بري درصد موفقيتت يك دهم درصد راه ميانبرشه.واسه بعضي چيزا و يا داشتن بعضيا بايد دروغ گفت .قصه ساخت و همه چيز رو ايده آل و رويايي نشون داد. و وقتي آب از آسياب افتاد و خرت از پل رد شد طرف رو در مقابل عمل انجام شده قرار بدي و اونم راه برگشتي براش نمونه.اما واقعا نميشه انتظار داشت خونه اي كه سنگ بناش بر پايه دروغ و حقه بازي بنا شده خونه مستحكم و پايداري باشه.پايداري يك علاقه صادقانه خيلي بيشتر از يك به هم رسيدن رياكارانه هست هرچند ذهن و احساس در خيلي موارد نتونه اين قضيه رو به درستي هضم كنه.خيلي اوقات كه خسته از كار روزانه و هزار و يك مشغله فكري و تالم روحي به خونه ميري و موقع خواب ميشه .خيلي لذت بخشتره كه وجداني آسوده داشته باشي از اينكه راه درست رو انتخاب كردي و تاوانش رو هم خواهي پرداخت...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما تو ايران غالبا براي آرزوها و فرصت هاي از دست رفتمون عزا ميگيريم و اشك ميريزيم چه در خفا و چه عيان .زندگي در چرخه تكرار گونه و روبه جلوي خودش اجازه مكث كردن و زوم بيش از حد روي يك موضوع رو به آدم نميده.اين از بعد عاطفي خيلي دردناكه اما نميشه با واقعيت اين روزگار جنگيد .بعضي چيزها از خواست و اراده افراد خارجه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرچه هيچ چيز نميتواند شكوه علفزار و طراوت گلها را دوباره بازگرداند.اما بايد قوي بود و به آنچه به جا مانده اميد بست....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 14:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراي درباره الي...</title>
<link>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>پنجشنبه هفته قبل تصميم گرفتم به سينما برم و فيلم درباره الي رو كه با كلي حرف و حديث اكران شده و تونسته بودچند تا جايزه بين المللي رو به دست بياره. ببينم.اين طوري شد كه به همراه يكي از دوستان رفتيم و روي صندلي سينما نشستيم تا فيلم تموم شد.فيلم خيلي قشنگي بود ولي وسطاي فيلم يهو احساس كردم كه موضوع فيلم يه جوارايي شبيه فيلم ماجرا از آنتونيونيه.اگه آخر فيلم هم همون جوري تموم ميشد و خبري از الي نمي شد كه ديگه مو نمي زد.منكر ارزشهاي فيلم جديد اصغر فرهادي نميشه شد ولي يادمون نره كه فيلم مارمولك هم يه جورايي برداشت از فيلم ما فرشته نيستيم بود و ترانه تصور كن يغما گلرويي هم با يكي دو سطر تغيير تقريبا همون ترانه تصور كن از گروه بيتل بود.اما با تمام اين اوصاف براي مخاطب جدي تر سينما فيلم درباره الي يه پيشنهاد عاليه و نشون ميده كه سطح سينماي ايران خيلي بالاتر از فيلمهايي مثل اخراجي هاست كه فقط به قصد خندوندن و تصرف گيشه ساخته شدن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 07:11:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yeklabkhand&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>yeklabkhand</dc:creator>
<guid>http://yeklabkhand.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
